چگونه نمک و شکر را که با هم مخلوط شده اند را جدا کنيم؟

روش اول:مقداری الکل را به مخلوط این دو بیفزایید. الکل به این دلیل که دارای عامل هیدروکربنی ناقطبی است، شکر را که آن هم عامل هیدروکربنی دارد، در خود حل می‌کند. ولی نمک که ماده‌ای یونی است در آن حل نمی‌شود. به این ترتیب با یک صافی می‌توان بلورهای نمک را جدا نمود. پس از مدتی هم الکل تبخیر می‌شود و دوباره بلورهای شکر به دست می‌آیند.

روش دوم: روش تبلور است که بر اساس آن، هر ماده به دور هسته‌ای از جنس خودش متبلور می‌شود. برای جدا کردن شکر و نمک با این روش، مخلوط نمک و شکر را پس از انحلال در آب، گرم کنید و به صورت محلول اشباع درآورید. هم‌زمان دو نخ در محلول آویزان کنید که به یکی از نخها تکه‌ای سنگ نمک و به نخ دیگر تکه‌ای نبات بسته شده باشد. پس از مدتی، هر ماده به دور بلور همجنس خود جمع و متبلور می‌شود.

روش سوم: به علت تفاوت در وزن مولکولي شکر و نمک، ميتوان از سانتريفوژ، که بر اساس تفاوت در وزن مولکولي مواد را از هم جدا ميکند، استفاده کرد.

روش چهارم: به علت تفاوت در اندازه ي بلورهاي نمک و شکر، ميتوان از صافي هايي با اندازه ي روزنه هاي بسيار ريز نيز استفاده کرد البته به شرطي که اندازه ي بلور بزرگتر را بدانيم.

البته از روش بسيار جالب تري هم مي توان استفاده کرد به اين صورت که شکر و نمک را جلوی يک تعداد مورچه می ريزيم. مورچه ها شکر را جدا می کنند و نمک باقی می ماند.

 

چرادر اثر سرما خوردگی معمولا بو و مزه غذاها به خوبی احساس نمی شوند؟

محرک های بویایی محلول در چربی هستند.دراثرسرما خوردگی به علت آبریزش بینی محیط اطراف گیرنده های بویایی پر از آب است که این مسئله امکان اتصال محرکهای بویایی به سلولهای بویایی مخاط بینی را از بین می برد و سلول های بویایی تحریک نمی شوند و یا کمتر تحریک می شوند از طرف دیگر ُ چون مرکز عصبی بویایی و چشایی در مغز هر دو در یک منطقه مغز قرار گرفته اند  و چون در مغز مرکز این دو حس یکسان است  بنابر این اختلال در پیامهای حسی یکی از این دو ُاحتمال اختلال در درک حس دوم را به دنبال دارد.

چگونه معلوم شده است كه قسمت بيروني هسته مايع است؟

امواج لرزه‌ي زلزله‌هاي بزرگ قادرند فواصل زيادي را در كره زمين طي كنند. الگوي انتشار و حذف امواج لرزه‌ي سبب شناسايي يك منطقه مهم ديگر در درون زمين شده است. امواج S و P به شدت تحت تأثير مرزي در عمق 2900 كيلومتري قرار مي‌گيرند. در اين عمق سرعت موج P كاهش شديد نشان مي‌دهد و موج S حذف مي‌شود. مرز بين گوشته و هسته در اين عمق قرار دارد.
امواج P يا امواج فشاري مي‌توانند از درون جامدات و مايعات عبور كنند. امواج صوتي نيز كه از نوع فشاري اند، مي‌توانند از هوا، آب و جامدات عبور كنند. امواج P مي‌توانند از سنگ‌ها، ماگما و ديگر سيالات بگذرند، گرچه سرعت آنها در محيط‌هاي مختلف تغيير مي‌كند. اما امواج S يا امواج برشي نمي توانند از سيالات عبور كنند. زيرا عمل اين موج تغيير شكل (نه تغيير حجم) اجسام است. سيالات تغيير حجم مي‌دهند ولي تغيير شكل نمي دهند. تغيير شكل مستلزم شكستن و تغيير پيوندهاست، به طوري كه مولكول‌ها نسبت به هم بلغزند و اين كار در سيالات امكان پذير نيست.
وقتي زمين لرزه بزرگي روي مي‌دهد، در فاصله بيش از 103 درجه از مركز سطحي زلزله، امواج S مستقيما" قابل دريافت نيستند. به عبار ت ديگر يك «منطقه سايه» براي موج S از حدود 103 درجه به بعد در آن سوي زمين ايجاد مي‌شود. بنابراين بايد گفت كه يك توده سيال در درون زمين راه عبور امواج S را مي‌بندد. اين توده سيال هسته خارجي مايع زمين است. اندازه هسته خارجي با توجه به وستعت منطقه سايه معلوم شده است. هسته خارجي همچنين يك منطقه سايه حلقه مانند براي موج P نيز ايجاد مي‌كند.اين منطقه سايه در نواري حدود 103 تا 142 درجه نسبت به مركز سطحي زلزله گسترده است. منطقه سايه موج P ناشي از شكست امواج Pدر مرز گوشته- هسته است.

زمين لرزه چگونه به شناسايي درون زمين كمك مي‌كند؟

وقتي زمين لرزه‌ي رخ مي‌دهد، بخشي از انرژي آزاد شده از منبع انرژي (كانون زلزله) به شكل امواج لرزه‌ي با سرعت معيني، كه به خواص فيزيكي محيط بستگي دارد، در تمام جهات منتشر مي‌شود. امواج لرزه‌ي وسيله اصلي مطالعات لرزه شناسي است. دانشمندان علوم زمين با مطالعه مسير حركت امواج لرزه‌ي و زمان سير آنها در درون زمين، در مورد خواص فيزيكي مواد در اعماق زمين و ساختمان دروني آن نتيجه گيري مي‌كنند.
خصوصيات امواج لرزه‌ي : امواج لرزه‌ي در يك محيط هموژن به صورت كره‌هاي در حال گسترش منتشر مي‌شوند. خطوط عمود بر اين سطوح كروي (جبهه موج)، مسير موج خوانده مي‌شود. امواج لرزه‌ي را امواج الاستيك نيز مي‌گويند. عبور اين امواج از سنگ‌ها موجب تغيير شكل آنها مي‌شود. پس از وقوع زمين لرزه دو نوع موج دروني و سطحي توليد مي‌شود. امواج دروني خود از دو نوع اند: موج طولي يا فشاري و موج عرضي يا برشي. موج طولي در جهت انتشار موج و موج عرضي در جهت عمود بر انتشار موج سبب ارتعاش ذرات ماده مي‌شود. سرعت انتشار موج طولي هميشه بيشتر از موج عرضي است، و زودتر از بقيه امواج به دستگاه لرزه نگار مي‌رسد، به همين جهت موج طولي را موج اوليه (P) و موج عرضي را موج ثانويه (S) نيز مي‌گويند. امواج سطحي (ريلي و لاو) كه در مجاور سطح زمين منتشر مي‌شوند، سرعت كمتري از امواج دروني دارند و پس از امواج S و P به ايستگاه‌هاي لرزه نگاري مي‌رسند.
امواج لرزه‌ي در سنگ‌ها با سرعت‌هايي منتشر مي‌شوند كه به چگالي و الاستيسيته آنها بستگي دارد (الاستيسيته يا كشساني)، خاصيتي است كه بر اثر آن وقتي يك ماده جامد تحت تأثير نيروهاي مخالف قرار مي‌گيرد تغيير شكل و اندازه مي‌دهد ولي با از بين رفتن نيرو به حالت اول برمي گردد، ميزان اين تغيير شكل را بر حسب ضرايب مختلف الاستيك بيان مي‌كنند.)

ادامه نوشته

آیابااندازه گيري جرم و حجم ماده، مي توان آن را شناسايي كرد؟

 هر ماده ي خالص، دو دسته خواص دارد: خواص مقداري و خواص شدتي. از جمله خواص مقداري، جرم و حجم است كه مقدار آنها به مقدار ماده بستگي دارد. در واقع، هر چه مقدار ماده بيشتر باشد، خواص مقداري آن نيز بيشتر است. خواص شدتي دسته اي ديگر از خواص يك ماده ي خالص اند كه مقدار آنها به مقدار ماده بستگي ندارد؛ براي مثال، چگالي آب يك استخر، چه يك ليوان از آن برداريم، چه يك پارچ، تفاوتي نمي كند. دانشمندان براي شناسايي مواد خالص، از اين دسته خواص، كه مقدار آنها مستقل از مقدار ماده اي است كه براي اندازه گيري برداشته مي شود، استفاده مي كنند. رنگ، ضريب شكست نور، نقطه ي ذوب، نقطه ي جوش و چگالي از مهم ترين خواص شدتي يك ماده ي خالص هستند. به اين خواص، خواص فيزيكي مي گويند.

چرا حل شدن مواد خارجي در يك مايع، دماي انجماد را پايين مي آورد؟

هرگاه جسمي در يك مايع حل شود، نقطه ي انجماد آن پايين مي آيد و نقطه ي جوش آن بالا مي رود. مثلاً، حل شدن ضد يخ در آب باعث پايين آمدن نقطه ي انجماد آن مي شود. دماي انجماد آب وقتي از نمك طعام اشباع شده باشد، حدود 20- درجه ي سلسيوس است. براي پاسخ دادن به اين سؤال كه «چرا حل شدن مواد خارجي در يك مايع، دماي انجماد آن را پايين مي آورد؟» بايد بدانيم كه دماي انجماد دمايي است كه در آن، جامد و مايع مي توانند به حال تعادل باشند. وقتي يك محلول اشباع نمك طعام را سرد مي كنيم، در 20oC-  بلورهاي يخ ( H2O خالص) از محلول جدا مي شوند به عبارتي، بلورهاي يخ و محلول آب نمك فقط در 20oC- مي توانند به حال تعادل باشند. هرگاه در محلول نمك 20oC- مقداري يخ بيندازيم، يخ گرماي ذوب را از آب نمك مي گيرد و ذوب مي شود و محلول را نيز سرد مي كند. وقتي دما به 0oC  رسيد، يخ و آب نمك هنوز نمي توانند به حالت تعادل در مجاورت يك ديگر باشند: بنابراين، يخ به ذوب شدن ادامه مي دهد تا دما به 20oC- برسد. اگر از خارج گرمايي به ظرف وارد نشود، مخلوط تغيير نمي كند و در حالت تعادل باقي مي ماند.
 

چراتغییررنگ اجسام اغلب دلیل برتغییرات شیمیایی آنهاست؟

نور سفيدي كه از خورشيد يا منابع نور ديگر بر اشياء مي‌تابد مخلوطي است از نورهاي تك رنگ گوناگون كه در صورت عبور از منشور و جدا شدن آنها هفت رنگ در نور سفيد خورشيد قابل تشخيص مي‌باشد. جسمي كه به رنگ معين مثلا" سبز ديده مي‌شود به اين معني است كه از ميان نورهاي تك رنگي كه به صورت يك مجموعه نور مركب (مثلا" نور سفيد) بر آن تابيده شده، فقط نور سبز را بازتابش مي‌كند و بقيه جذب مي‌گردد؛ نور سبز بازتابش شده به چشم بيننده مي‌رسد، بنابراين جسم به رنگ سبز ديده مي‌شود. اكنون اين سؤال مطرح مي‌شود: علت اينكه سطح يك جسم، نور معيني را بازتابش و نورهاي معيني را جذب مي‌كند چيست؟

تحقيق و آزمايش نشان‌مي‌دهد دليل اصلي آن ساختمان شيميايي ماده‌اي است كه سطح يك جسم از آن تشكيل شده و نور با آن برخورد مي‌كند. در بحث از رابطه مواد شيميايي با نور بازتابيده به طور خلاصه به دو گروه از تركيبات اشاره مي‌شود.
الف: تركيبات معدني مانند نمك‌ها – تركيبات آهني مانند سولفات ، كلريد، اكسيد و هيدروكسيد آهن بر حسب اينكه در ملكول آنها آب تبلور باشد يا نباشد به رنگ زرد، قرمز تا قهوه‌اي ديده مي‌شود. همچنين نمك‌هاي اكسيژن‌دار منگنز مانند پتاسيم پرمنگنات يا سديم منگنات بنفش و نمك‌هاي اكسيژن‌دار مس (سولفات، نيترات، كربنات و...) آبي تا سبز هستند.
 ب: تركيبات غير معدني (آلي): در مورد اجسامي كه رويه (سطح) آنها از تركيبات غير معدني تشكيل شده باشد رنگ‌ مي‌تواند در اثر وجود گروه‌هاي شيميايي خاص باشد. مثلا" اگر تركيب شيميايي رويه ي جسم داراي گروهي به‌نام آزو (دو اتم ازت بهم چسبيده كه هر اتم ازت با گروه‌هاي شيميايي ديگر پيوند داشته باشد.) باشد بر حسب تعداد اين گروه‌هاي آزو در ملكول نورهاي خاصي جذب يا بازتابش خواهد شد در نتيجه سطح جسم به رنگ زرد يا نارنجي ديده مي‌شود. همچنين چنانچه دو ازت گروه آزو به حلقه‌ي بنزين متصل باشند جسم در نور سفيد به رنگ قرمز ديده مي‌شود. نمونه‌هاي فراواني از گروه‌هاي شيميايي رنگ‌زا شناخته شده كه نشان مي‌دهد رنگ نور بازتابش حاصل از تابش نور سفيد بر اجسام ارتباط مستقيمي با تركيب شيميايي سطح آنها خواهد داشت.
بديهي است چنانچه به جاي نور سفيد نورهايي كه طيف كامل را دارا نيست تابانده شود، نور بازتابش شده و در نتيجه رنگ جسم متفاوت خواهد بود؛ مثلا"جسمي كه در نور سفيد به رنگ سبز ديده مي‌شود، چنانچه بر آن نور قرمز يا نارنجي بتابانيم تماما" جذب مي‌شود و چون نور سبز در آن نيست بازتابش نداشته و جسم سياه رنگ ديده خواهد شد.